
دوباره دست محبت بکش به روی سرم
ببخش از اینکه برایت همیشه درد سرم
دوباره لطف نما بر گدای بی سر و پا
در انتظار عطایت نشسته پشت درم
گناه پرده ای انداخت روی چشمانم
که از نگاه تو افتاد هر دو چشم ترم
چقدر منتظرانت به زیر گل خفتند
مباد حسرت رویت به زیر گل ببرم
اگر محبتتان هست, در رگ و خونم
ز شیر مادرم هست و ز سفره ی پدرم
چهل سه شنبه برایت به جمکران رفتم
که گیرم از تو خبر, ای مسافر سحرم
چهل سه شنبه گذشت و خبر زتو نرسید
نگار من غم دل را بگو کجا ببرم
دوباره شد شب جمعه دلم هوایی شد
و باز حال و هوای حرم زده به سرم
شنیدم از لب گودال مادری میگفت
چگونه شمر نشست روی سینه ات, پسرم
ميلاد الياسوند

