تفریح و سرگرمی؛ هر مناسبت یک پیامک
(معرفی اجمالی سایت تفریح و سرگرمی)
قطعا دوست دارید با فرا رسیدن هر مناسبتی برای دوستان، خانواده و مخاطب خاص خودتان یک متن یا پیام زیبا ارسال کنید ولی متن مناسبی پیدا نمی کنید یا وقت زیادی را برای جستجو در وب هدر می دهید! … به شما بانک جامع پیامک و متن مناسبتی خودمان را پیشنهاد می دهیم.
بخش های فعال سایت ما:
پیامک ها
دلنوشته ها
جملات حکیمانه
عکس نوشته ها
تفریحات سالم
خواص خوراکیها

ورود به سایت تفریح و سرگرمی
پیامک ها
متن ها و جملات زیبا ویژه تمام مناسبت های مذهبی – ملی – اس ام اس با موضوع عاشقانه – طنز و … بانک جامع پیامک های فارسی زیبا در اختیار شما خواهد بود.
دلنوشته ها
اشعار کوتاه و دلنوشته های عاشقانه ویژه مناسبتها – اشعار مذهبی (ولادت ها و شهادت ها ) – شعرهای عاشقانه و …
جملات حکیمانه
جملات و سخنان زیبای بزرگان و اندیشمندان جهان – متن های آموزنده و تاثیرگذار – جملات کوتاه فلسفی
عکس نوشته ها
عکسهای متن دار و تصاویر زیبا برای پروفایل و کارت پستال های مناسبت ها – عکس نوشته های عاشقانه – جملات تصویری

تفریحات سالم
کوتاه و مفید درباره پرورش و نگهداری انواع گل و گیاه آپارتمانی
کوتاه و مختصر درباره نگهداری انواع ماهیان آکواریومی
کوتاه و مفید درباره پرورش و نگهداری انواع پرندگان زینتی
خواص خوراکیها
مروری بر خواص شگفت انگیز خوراکیها – کوتاه درباره فواید میوه ها و سبزی ها در درمان بیماری ها
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت 00:55 |
بازدید : 68 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
پک میزنی به سیگار و دود میشوم با غم... یک نفر دارد تنی با صدای بلندمیخواند"بده از دست بده از دست
بده از دست عقلتو تا که بشی مست
برو وسط برقص برقص
برو وسط برقص از هیچی نترس
دس دس دس دس
دس دس دس دس
برو وسط پا به زمین بکوب بزن دس
برو وسط برو وسط
برو وسط منتظر چی هستی پس؟
برقص برقص تا بشی مست
برو وسط در جمع مستان بکن رقص
برو وسط این فرصت رو نده از دس"
....وقتی صدای جیغ و برخورد مداوم پاها با پارکت زمین، شده همه چیز، ... میدانی؟ این شادی ها، از این دست خوشی های زورچپون میخواهند نگاهت را از من بدزدند. وقتی تو را سفت میان این رقص ها درآغوش بگیرم و صورت به صورت، بی فکر فریاد بزنم و هرم نفست روی صورتم قطره ی آب شود، وقتی سیگارت را بگذاری بین انگشتانت و چشمانت را خمار کنی که حرفه ای با سه پک حلقه ای دودش را بدهی بیرون، من تو را گم میکنم... من توی شلوغی تو را از دست میدهم... مگر نه اینکه میان بیمارستان سرم را گذاشتم روی شانه هایت و وقتی هرکس داشت برای خودش میدوید و نگهبان و پدر امیر دعوایشان شده بود سر یک نوبت دلم میخواست به پهنای صورت اشک بریزم که تو را دارم؟... سختی دنیا هرچه نبود دستمان را بیشتر قفل کرد به هم،...
نشان به نشان آن روز، روی نیمکت اورژانس مرکز طبی... ما، که توانستیم در سختی ها بهم بگوییم"عزیزدلم، بریم؟"...
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت 00:55 |
بازدید : 74 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
و نه آنچنان نزدیک
که دل آرام گیرد
و نه آنچنان دور
که رشته ی امید بگسلد
...
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت 00:55 |
بازدید : 72 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
میتوانی عاشق یک زن شوی و ندانی دوست دارد چه رنگی بپوشد، چه رنگ رژی بیشتر روی لب هایش مینشیند، میتوانی عاشقش باشی و ندانی مثلا دریا دادور میشنود بیشتر لذت میبرد یا با فولکلور های سوگند زمزمه میکند و آشپزی میکند، میتوانی عاشقش باشی و ندانی دامن فون به فرم بدنش بیشتر میخورد یا شیفون. دوست دارد نان خامه ای را یک راست گاز بزند یا اول از سوراخ انتهایش خامه اش را آرام مک بزند و بعد که خامه هایش تمام شود کلش را ببلعد! میتوانی عاشقش باشی و ندانی دوست دارد چادرش را با دستش از صورتش جمع کند یا مثل قدیمی تر ها، خانومانه رو بگیرد- سبابه اش را بیاندازد پشتش پرده ی چادرش و بگیرد روی صورتش-. میتوانی عاشقش باشی و ندانی وقتی لباس میپوشد، اول پیراهنش را میپوشد یا اول شلوارش را، اول دست راستش را داخل لباسش میکند یا دست چپش را...
اما نمیتوانی عاشقش باشی و ندانی چگونه همه چیز تو را میبیند و میداند ... میبیند دوست داری وقتی می آیی خانه همه جا بوی نرگس بدهد و عطر قرمه سبزی، بوی گس چای، طعم نسبی سیاست، مزه ی شیرین هنر،برق نور، حلاوت قرآن شیرینی شادی بچه ها. چقدر دوست داری گرمای سر انگشتان دستهایش را وقتی کتت را از تنت در میآورد، میبوسدت و آرام روی نوک انگشتان پایش میچرخد تا هر آنچه که نمیدانی را یکجا نشانت دهد... نمیتوانی عاشقش بمانی و نبینی چگونه عاشقانه دوستت دارد ریحانه خانه ات...
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت 00:55 |
بازدید : 67 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
-میدونی کجای عاشقی غم انگیزه؟
-هوم؟
-اونجا که تو حس میکنی طرفت هرچی میگه حتما با توعه، بعد مثلا یه شعر میخونه، یه شعر خیلی قشنگ، راجع به موج موهای بلند یار.
-خب این چیش غم انگیزه؟
-اونجاش که تو میری جلوی آینه و میبینی موهات کوتاهه.
...
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت 00:55 |
بازدید : 82 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
روزها از خواب که بلند میشوم سرم را مثل بقول باباجان هیپی ها از تخت آویزان میکنم و شروع میکنم برعکس، موهایم را همانطور شانه میکنم. من خیلی ناگهانی متحول شده ام، بخاطر یک إدم، که فکر میکردم اگر میبود و بابد با او زندگی میکردم، چه می کردم، احتمالا بیشتر تمیزی را دوست داشت و بیشتر به مرتب بودن خانه و سلیقه و کارهای ناب و خلاق توی خانه اهمیت میداد، پس روی تخت را مرتب میکنم، در کمدهای بسته را، بعد از عوض کردن لباس همانکونه بسته نگه میدارم و میروم روتیتن پوستی ام را انجام می دهم(این را مستقیما از بلاگرهای زیبایی یاد گرفتم و تقصیری به گردن تو نیست، منتها اصل مطلب را تو انداختی توی فکرم، وقتی روی تخت خواب، پرسیدی، کرم داری و من گفتم نه، و احتمالا خیلی زشت بود که یک زن حتی یک کرم هم نداشته باشد!و من آن روزها از خودم بریده بودم، حتی به اندازه ی یک کرم یا یک چرب کننده ی لب... ) به قول فاطمه سادات عَن و گه ها را که مالیدم بصوزتم و توی آینه، در پس زمینه ی اتاق بسیار تمیز، خودم را توی آینه میبینم، دنیا انگار شروع میشود صدای رقیه می آید که بلند شده و میروم به استقبالش و دیگر تمام کارهای روزمره شروع میشوند ا،ما مرتب، از ترس اینکه شاید تو یکبار دلت بخواهد برگردی به گذشته،یکهو مثلا هوس پلو گوجه کنی و زنگ خانه ام را بزنی و من آنقدر تمیز به چشمت نیایم که باید.... ترسهای که همیشه با ما هستند اما هیچگاه صورت واقعی ندارند....
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت 00:55 |
بازدید : 74 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
میخواستم روز تولد بابا "علی" بنویسم، که شادترین فرد جهانم... بنویسم البته همیشه برایم چالش بوده میلاد امیرالمؤمنین شادترین روز دنیاست برایم یا روز تولد رسول الله...منتها هفتاد درصد روز عید را که خواب بودم سی درصد باقیش هم تعارفات معمول ارتباطات انسانی! ... ماند امروز... پدرها که دختریاند، میشود از من بپذیرید این را بشود درمان یکی از هزارها بلا روزها؟!
برایم یک عکس انداخته ای، ایستاده ای در صحن کنارت ضریح بیبی زینب،مشکی پوشیده ای و همانطور با وقار و مردانه که در همه ی عکسها هست خندیده ای. (یادت هست؟! بچه تر که بودیم یک عکس گرفتی خیابان امام رضا میخندیدی، بعد گفتی بد میخندم در عکس ولی من دلم برای همان عکست رفته بود، گفتم مثل قندی، ببین، یک چال هم افتاده بالای گونه ات)،عکس را فرستاده ای و میگویی عزیز، ازینجا به بعد نت ندارم اگر جایی شد و گذاشتند برایت یک پیامک مینویسم، نگرانم نباش، بادمجان بمم:). جواب میدهم تو قند بمی:)... نگرانت نیستم سپردم دست بی بی زینب، هرچه خودشان می خواهند، جواب می دهی، میخوامت خانوم، میخوامت خواستنی... و خداحافظی...
من عکست را دیدم فهمیدم این یکی بادمجانی نیست، خنده ات اینبار... من دلم هزار راه رفت هزار راه برگشت ولی گفتم خیالم راحت است چون رویم نشد، اینطور، توی عکس دوتایی تان با بی بی زینب حرف از نگرانی بزنم... ولی فکر نمیکردم اینطور عزیزشان باشی که انقدر قطعه های تنت کوچک باشد که نشود بدهم دست رقیه بغل کند بگوید خداحافظ بابا...
* اي خواهرم شكسته و با حال عذر نزدت آمدم از تو میخواهم که عذر مرا بپذیری..... منسوب به نوحه ای بین زینب سلام الله علیها و عمویمان عباس...
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0