شصت سال پیش که جوان بودم، با زن جوانی آشنا شدم. او مرا دوست داشت، من هم دوستش داشتم. هشت ماه گذشت و بعد، خانهاش را عوض کرد. حالا که شصت سال گذشته، هنوز هم به یادش هستم. بهش گفتم: فراموشت نمیکنم. سالها گذشت و فراموشش نکردم. گاهی اوقات ترس برم میداشت چون هنوز زندگی درازی در پیش داشتم، و چطور میتوانستم به خودم، به خودِ بیچارهام، اطمینان بدهم درحالیکه مدادپاککن به دستِ خداست؟ اما حالا، آرامم. دیگر جمیله را فراموش نمیکنم. وقت زیادی باقی نمانده. پیش از اینکه فراموشش کنم میمیرم.
دنبال فلان عروسک خیلی دویدم... خیلی... توی ذهن بچهگانه ام انگار چندین سال دنبالش بودم... خیلی طول کشید تا بابا راضی شد یا پولش رسید، نمیدانم، که برایم بخردش.... تمام مشقت های آن سالها یادم مانده اما باورت میشود؟ تلخی وقتی برایم خریدش انقدر جلوی چشمم است که انگار همین حالا هفت ساله ام، با موهای چتری روی صورت و شبیه قارچ،-مثل همه ی دختران هم نسلی ام-و بابا آن عروسک را بمن داده... خیلی تلخ بود، یکی از تلخ ترین لحظه های عمرم، عروسک را گرفتم، پوشش اش را باز کردم و رفتم توی اتاق دست گذاشتم به گریه... گذاشته بودنش جلویم و زار زار گریه میکردم، بهانه ی الکی میگرفتم که چرا چشمش اینجوری است نه آن ک من میخواستم انگشت کوچکه اش فلان بود و... دروغ میگفتم، یکهو حس پوچی کردم، رسیده بودم به یک چیزی که قرار بود افول کند، مثه همه ی عروسکهای دیگرم
به این که خب، حالا ک دارمش، حالا چه؟! میارزید اینهمه بدبختی، انتظار؟! فرقش با باقی شان چه شد؟! هبچ. برای من دیگر هیچ...
میدانی حالا؟! 27 سالگی از آن روز 20 سال بزرگ تر است، ولی حس من همان است... من همانم... دلم برای هیچ چیز دنیا نمیتپد، چون مدام فکر بعدش را میکنم. لحظه ای که رسیدم... و تمام. آنوقت چه؟!
هیچ چیز پایداری که قرار باشد بماند، مثل حس ناب اولش نیست و من بیست سال است که میدانم.
پی نوشت:حب تو، حتی حبم به تن تو از آن دست نیست... مال دنیا نیست که پایدار نباشد...
-چه شده پرنویس شده ام؟ اصلش که دنبال یار، میلش نمی افتد هی مینویسم بلکه بیفتد، دومش چون افتاده ام روی تخت، پرخوان شده ام
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 26 بهمن 1398 ساعت 15:27 |
بازدید : 71 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
دوستِ عزیزم
هر روز تو اینستاگرام،تلگرام و وبلاگِ انگیزشی که برات طراحی کردم ، نکاتِ ارزشمند و کلیدی میذارم که تو انجامشون بدی و زندگی شگفت انگیزتو خلق کنی.....
منتهی همه ی اینا زمانی معحزه میکنن ، که تو تغییر کنی............و برای اینکه تغییر، ارزش حقیقی خودشو داشته باشه ، باید پایدار و موندگار باشه......
آره دوستِ من ، فقط به خودنِ مطالب نیس....تو باید هر روز و هر روز و هر روز بخونی و انجام بدی......

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 26 بهمن 1398 ساعت 15:27 |
بازدید : 70 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|

موفقیت، نتیجه تشخیصِ درستِ.......تشخیصِ درست،نتیجه ی تجربَس..........و تجربه اغلب نتیجه ی تشخیصِ نادرسته............
پس عزمتو جزم کن........با قدرت......پر انرژی.......باانگیزه......هدفمند.......با برنامه........با پشتکار......با تمومِ غیرتت و و و و و و و و
برو برای خلقِ هرونچه تو ذهنت داری و خودتو لایق رسیدن بهشون میدونی......

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 26 بهمن 1398 ساعت 15:27 |
بازدید : 126 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
تو دقیقا عینه همون کسی میشی ، که وقتتو باهاش میگذرونی..... 
بذار فرقِ تو بعنوان یه انسانِ موفق و شاد با بقیه که همممممشون معمولی و نا موفقن این باشه که :
مهم نیس تو چی داری......مهم اینه که با توجه به امکانات و تجربیاتت، چی میبینی و چیکار میکنی....
و بدون که آمادگی داشتن و استفاده از فرصت ها ، با هم چیزی رو بوجود میارن که بهش میگن خوشبختی........

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 26 بهمن 1398 ساعت 15:27 |
بازدید : 84 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
علتش فقط یه چیزِ!!!

"تصورِ روشنی از ارزش های خودت نداری........."
یه پیشنهاد برات دارم......همین الان برو تو "دفترِ ثبتِ وقایعِ زیبای زندگیت"، بنویس تو زندگیت چه ارزش هایی داری؟!....چه باور هایی داری؟!.........چه اعتقاداتی داری؟!......چه تصوراتی داری؟!.........
بعد میبینی چقدر راحت داری نفس میکشی.......و چقدر راحت تصمیم میگیری.....اونم تصمیماتِ مهم.....



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 26 بهمن 1398 ساعت 15:27 |
بازدید : 80 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
شاید باورت نشه دوستِ من اما یه نکته میخوام بهت بگم که صد در صد حقیقت داره ......اصلا وجود داره.....منتهی بستگی به تو داره....که بتونی ببینیش.....دریافتش کنی.....و ازش استفاده کنی.....
"برای همه ماها تو هرررر زمانی ، امکاناتی متناسب با خودمون موجودِ.......که باهاشون بتونیم زندگیمونو بهتر بسازیم......."
"اونم امکاناتی نه متناسب با نیازهامون ، بلکه متناسب با **لیاقت** هامون....."
"یادت باشه دقیقا زمانایی که داری تصمیم می گیری در واقع داری سرنوشتتو رقم میزنی...پس خیلی دقت کن و هُشیارانه عمل کن و زیرکانه..."

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 26 بهمن 1398 ساعت 15:27 |
بازدید : 72 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
اونچه خیلی ارزشمندِ سلامتیِ آدمه.....میدونی دوستِ من.....نحوه ی غذا خوردنمون،ترتیبش،کِی و چقدر چی خوردنامون....همه جزئی از ماست نه جدا از ما......اتفاقا نه خیییلیییی سخت بگیر که کلافه شی....نه اصصصصلا توجهی نداشته باشی!!!!!
مورد داشتم یه جوری به همه چی گیر میداد که اعضای خونوادشو کلافه کرده بود که هیچ.........خودش به طرزِ وحشتناکی تمومُِ مشکلاتِ معده رو داشت.....
یعنی بهش میگفتم عزیزمن !!! همه ی خونوادتو نابود کردی به کنار....از معده ی بیچارت هیچچچچچی نمونده......از بس ریز شده بود و دقیییییق به همه چی پیله میکرد....
دقیقا ازون وَرِ بوم افتاد.... 
حالا تو دوستِ من ، نه افراط کن....نه تفریط......فقط مفید غذا بخور...همین
نکته اینجاس که تو اگه مراقبِ سلامتت نباشی ..........واقعا نمی تونی از عواطفِ درونت بهره مند بشی......



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 26 بهمن 1398 ساعت 15:27 |
بازدید : 74 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
همیشه همه تلاشت این باشه خودتو فقط و فقط با هدفای خودت مقایسه کنی......نه با دوستا و هم قطارات.....
آخه همیشه می تونی کسایی رو پیدا کنی که از تو پایین تر باشن
بنابراین همون مقایسه های نابجا باعث میشه تو به خودت ناخودآگاه مغرور بشی و دیگه رو به بال رفتنتو ادامه ندی......این یعنی درجا بزنی.....و وقتی درحالِ بهتر شدن نباشی در واقع در حالِ بدتر شدنی......


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 26 بهمن 1398 ساعت 15:27 |
بازدید : 94 |
نویسنده :
sawman
| ( )
|
آثار فلاسفه بزرگ دنیارو بخون.....

آرزوهای جدیدی رو واسه خودت پرورش بده....مطمئن باش که اونا رویاهای بزرگ و جسورانَن....و تو سزاوار بعترینِ اونا هستی....

اون چیزایی رو که نمی تونی تغییر بدی ، همونطوریکه هس ، بپذیرش.........

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0